
می آیند، می مانندو یک روز چمدان می بندند
ماندن اما...
وای از این ماندن
که تنها از دیوانه ها برمی آید

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:34 توسط مهرسا|
برچسب: رفتن,
نویسنده: نگار محمودی

نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی
به خاطر تمرکز ذهن، روی یک نفر
عاشق شوید!
وفاداری لذت دارد...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:33 توسط مهرسا|
برچسب: وفاداری,
نویسنده: نگار محمودی
"به سمت پل میروم، اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند نخواهم پرید."
گاهی یه لبخند میتونه زندگی ساز باشه...
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:16 توسط مهرسا|
برچسب: لبخند,
نویسنده: نگار محمودی
زندگی "نمایشی است" که هیچ تمرینی برایش وجود ندارد!
آواز بخوان
اشک بریز
برقص و بخند
با تمام وجود زندگی کن
"قبل از آنکه"
پرده ها فرود آیند و نمایش تو بدون تشویق به پایان برسد...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:56 توسط مهرسا|
برچسب: زندگی,
نویسنده: نگار محمودی

شهری نرفته باشی اما
با کسی آن جا
بی شمار
خاطره داشته باشی؟!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:7 توسط مهرسا|
برچسب: خاطره,
نویسنده: نگار محمودی
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است...
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:23 توسط مهرسا|
برچسب: صائب,
نویسنده: نگار محمودی